ناصر خسرو
14
جامع الحكمتين ( فارسى )
( 17 ) پس درست كرديم كه اهل تفاسير بدانچ گفتند : خداى تعالى حكيم و عليم است ( و ) مر مصطفى خويش را كه آدم عليه السلام بود « 1 » نام چيزها بياموخت تا بدان بر فرشتگان فضل يافت ، محال و خطا گفتند . و حكماى دين گفتند كه : نام حقيقى چيزها معنيها و فعلهاء آنست . و خداى تعالى مر آدم را - عليه السّلام - اين نامها آموخت ، تا هر چه اندر عالم بديد ، بدانست [ b 5 ] كه فعل او چيست و منفعت او و فرزندان او اندر آن چيز چيست . و هر علمى را از علوم - چو طبّ و تنجيم و جز آن - پيغامبرى استخراج كرده است بتعليم الهى ، كه آن پيغامبر از « 2 » آدم علم ( آموخته ) بوده است ، و آدم - گفتند - بدين نامها مفضّل شد بر فرشتگان ، كه خداى آموخت ( شان ) بالهام نه بنامهاء گفتنى . ( 18 ) علماء دين حقّ مر علم طبّ را « 3 » و علم نجوم را همى « 4 » دليل اثبات نبوّت كنند بر فلاسفه - كه بر نبوّت وحى را منكراند - و همىگويند كه : آن كس كه بدانست از اوّل داروئى كآن از روم خيزد دانگ سنگى « 5 » بايد ، و داروئى كآن را از چين آرند نيم درم سنگ بايد ، و داروئى كآن از هندوستان آرند نيم دانگ سنگ بايد ، و همه را جمع بايد كردن - يكى را كوفته و يكى را گداخته و يكى را سوخته به مثل - « 6 » تا فلان علّت را از مردم « 7 » دفع كند ، ناچار پيغامبرى بود ؛ و خداى آموخت مر او را كه منافع مردم و دفع علّتها اندرين چيزها بدين
--> ( 1 ) بود : مزد ؟ ؟ ؟ A ( 2 ) پيغامبر از : پيغامبران A ( 3 ) طب را و : طب را ز A ( 4 ) همى : همتى A ( 5 ) دانگ سنگى : دانكنكى A رجوع بسطر 15 همين صفحه شود ( 6 ) به مثل : + به مثل A ( مكرر ) ( 7 ) مردم : مودم A